پروردگارا، سفرهام خالي از شهد عرفان است، ياريم ده تا قوت عرفاني بر خوان افكارم بيافزايم.
پروردگارا، راه تو چون مويي و مقصدش بر كوهي است، ياريم ده تا در اين راه، كشتي حقايق را غريق لذايذ نسازم.
پروردگارا، هوس تمام حواسم را محبوس و انديشهام را دريوز كرده است، ياريم ده تا مغضوب درگاهت نگردم.
پروردگارا، هنرم نقالي و حرفهام بقالي است، ياريم ده تا انديشهام نُقل نَقل و توجيحگر اشتباهات قبل نباشد.
پروردگارا، عَلَم آنان كه تو دوست داري، دو كس را به ناسازگاري كشانده، كثيري زين عَلَم انبان پر ميكنند و عدهاي بر آن سنگ ميزنند. ياريم ده تا از اين دو دست نباشم.
پروردگارا، سيلي مشرقي، صورت مغربيام را سرخ و كلام مغربي، غيرت مشرقيام را متاثر ميسازد. ياريم ده تا هر كدام قدر خود دانند و در جاي خود باشند.
پروردگارا، قصيده عشق ميگويم و عقيلهاي نميبينم، ظريفهاي بنماي تا طريقت در معيّت ايشان بپيمايم.
+ نوشته شده توسط طاهر صدر در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت
15:29 |